براي جستجو کافيست کل يا قسمتي از عبارت مورد نظر خود را وارد نماييد و بروي دکمه جستجو کليک کنيد
امشب بسراغم امدی ای عشق اما دیر دیر
در تنم کردی بپاسوز نهان را دیر دیر
از تمنای لبانت سوختم من دم به دم اما چه دیر
عاشقم عاشقترینم سوختم اما چه دیر
دیگر از من نیست باقی لحظه های زندگی
در عبور لحظه هادستم گرفتی اما چه دیر
داغ تنهایی مهر خورده بر تمامی تنم
امدی بازم کنی از قیدوبند اما چه دیر
سالها در عمق جانم ریشه کردی بی هراس
بند بندهای تنم را سوختی در التهاب
امدی ای عشق جانم را بگیری دانمت
لیک دیگر نیست جانی تا زمن بستانیش
مطالب مرتبط :
برای عشق
براي خودت حساب عشق باز کن
برچسبها : عشق - دیر - هنگام
0
ومن
هنوز سوگوار لحظه های بی توام وتنم میسوزد
از تازیانه روز های بی تو
ومن
هنوز تو را میبینم در انعکاس مبهم رویای ایینه
وچشمانم میسوزد از باران های سیل واره نباریده
وزیر پوستم فرو میرود مثل سوزن های ریز طعم دردناک این روزها
مطالب مرتبط :
دستنوشته های خیس
دلنوشته های خیس
لحظه تحويل سال به وقت ایران
برچسبها : لحظه - های
1
سراب ردپای تو کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم که پایان من اینجا شد
کجای قصه خوابیدی که من تو گریه بیدارم
که هر شب حرم دستاتو تو اغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من تو بااین جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری تظاهر میکنم هستی
برچسبها : سراب
1
گفتیم ازادی
گفتند بند
ومردیم
چرا که ازادی بند بود
چنان که عشق نفرت است
وانسان خاستگاه همه زشتی هاست
اما من ازادی خویش را میجورم
ورهایش میکنم تا بال بزند
تا مشت های گره کرده مسلسلها را بیدار کند
چنان که کلمات کلمات را
گفتیم ازادی گفتند بند
ومسلسلها را بسویمان نشانه گرفتند
برچسبها : ازادی
0
دست سوزنده مشتاقت رادر نهانخانه جیبت بگذار
تا که پابند نباشی به کسی دست بدهی
دوستی مسخره است
وتو ای دوست ترین
در نهانخانه جیبت بگذار
دست سوزنده مشتاقت را
من وتو باید ازسلسله بایدها
دستهامان را زنجیر کنیم
با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنییم
ونگوییم که بازیگر یک قصه معتبریم
کاش می دانستی که نباید حس کرد
که نباید دل بست
در فضایی که پر از همهمه ادم هاست
من گرفتار ترین تنهایم
تو گرفتارترین
دل ما بسته وابستگی است
قصه ماندن ما طرح یک خستگی است
برچسبها : دوستی
1

